<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>:: وب نوا || WEBNAVA.IR ::</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/</link>
<description>امپراطوری بادها | جومونگ | امپراطور بادها | جومونگ 2 | پشت برج سفید | سریال متشکرم | سونگ ایل گوک</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 24 Dec 2009 11:44:04 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>جملاتي جالب !!!</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-912.aspx</link>
<description>
 
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پر معنی ترین کلمه&quot; ما&quot; است...آن را بکار ببند.&lt;br /&gt;عمیق ترین کلمه &quot;عشق&quot; است... به آن ارج بنه.&lt;br /&gt;بی رحم ترین کلمه&quot; تنفر&quot; است...از بین ببرش.&lt;br /&gt;سرکش ترین کلمه&quot; هوس&quot; است...بآ آن بازی نکن. &lt;br /&gt;خود خواهانه ترین کلمه&quot; من&quot; است...از ان حذر کن.&lt;br /&gt;ناپایدارترین کلمه &quot;خشم&quot; است...ان را فرو ببر.&lt;br /&gt;بازدارترین کلمه &quot;ترس&quot;است...با آن مقابله کن.&lt;br /&gt;با نشاط ترین کلمه &quot;کار&quot;است... به آن بپرداز. &lt;br /&gt;پوچ ترین کلمه &quot;طمع&quot;است... آن را بکش.&lt;br /&gt;سازنده ترین کلمه &quot;صبر&quot;است... برای داشتنش دعا کن.&lt;br /&gt;روشن ترین کلمه &quot;امید&quot; است... به آن امیدوار باش. &lt;br /&gt;ضعیف ترین کلمه &quot;حسرت&quot;است... آن را نخور. &lt;br /&gt;تواناترین کلمه &quot;دانش&quot;است... آن را فراگیر.&lt;br /&gt;محکم ترین کلمه &quot;پشتکار&quot;است...آن را داشته باش.&lt;br /&gt;سمی ترین کلمه &quot;غرور&quot;است... بشکنش.&lt;br /&gt;سست ترین کلمه &quot;شانس&quot;است... به امید آن نباش.&lt;br /&gt;شایع ترین کلمه &quot;شهرت&quot;است... دنبالش نرو.&lt;br /&gt;لطیف ترین کلمه &quot;لبخند&quot;است...آن را حفظ کن.&lt;br /&gt;حسرت انگیز ترین کلمه &quot;حسادت&quot;است... از آن فاصله بگیر.&lt;br /&gt;ضروری ترین کلمه &quot;تفاهم&quot;است... آن را ایجاد کن. &lt;br /&gt;سالم ترین کلمه &quot;سلامتی&quot;است... به آن اهمیت بده.&lt;br /&gt;اصلی ترین کلمه &quot;اطمینان&quot;است... به آن اعتماد کن.&lt;br /&gt;بی احساس ترین کلمه &quot;بی تفاوتی&quot;است... مراقب آن باش.&lt;br /&gt;دوستانه ترین کلمه &quot;رفاقت&quot;است... از آن سوءاستفاده نکن. &lt;br /&gt;زیباترین کلمه &quot;راستی&quot;است... با ان روراست باش.&lt;br /&gt;زشت ترین کلمه &quot;دورویی&quot;است... یک رنگ باش.&lt;br /&gt;ویرانگرترین کلمه &quot;تمسخر&quot;است... دوست داری با تو چنین کنند؟ &lt;br /&gt;موقرترین کلمه &quot;احترام&quot;است... برایش ارزش قایل شو. &lt;br /&gt;آرام ترین کلمه &quot;آرامش&quot;است... به آن برس.&lt;br /&gt;عاقلانه ترین کلمه &quot;احتیاط&quot;است... حواست را جمع کن.&lt;br /&gt;دست و پاگیرترین کلمه &quot;محدودیت&quot;است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.&lt;br /&gt;سخت ترین کلمه &quot;غیرممکن&quot;است... وجود ندارد. &lt;br /&gt;مخرب ترین کلمه &quot;شتابزدگی&quot;است...مواظب پلهای پشت سرت باش.&lt;br /&gt;تاریک ترین کلمه &quot;نادانی&quot;است...آن را با نور علم روشن کن.&lt;br /&gt;کشنده ترین کلمه &quot;اضطراب&quot;است...آن را نادیده بگیر.&lt;br /&gt;صبورترین کلمه &quot;انتظار&quot;است... منتظرش باش. &lt;br /&gt;بی ارزش ترین کلمه &quot;انتقام&quot;است... بگذاروبگذر.&lt;br /&gt;ارزشمندترین کلمه &quot;بخشش&quot;است... سعی خود را بکن.&lt;br /&gt;قشنگ ترین کلمه &quot;خوشروئی&quot;است... راز زیبائی در آن نهفته است.&lt;br /&gt;تمیزترین کلمه &quot;پاکیزگی&quot;است... اصلا سخت نیست. &lt;br /&gt;رساترین کلمه &quot;وفاداری&quot;است... سر عهدت بمان.&lt;br /&gt;تنهاترین کلمه &quot;گوشه گیری&quot;است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.&lt;br /&gt;محرک ترین کلمه &quot;هدفمندی&quot;است... زندگی بدون هدف روی آب است.&lt;br /&gt;.... و هدفمندترین کلمه &quot;موفقیت&quot;است... پس پیش به سوی آن.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 11:44:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=912</comments>
<dc:creator>reihanehj</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-912.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولد دو بازيگر كره اي</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-911.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;سلام بچه ها . خوبين ؟ امروز تولد دو بازيگر محبوب كره ايه . اين روز رو به دوستداران اين دو بازيگر تبريك مي گم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تولد جانگ هيوك بازيگر نقش مين گي سو در سريال متشكرم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.tehranpic.net/images/rwrei34mxk2g3r2qh9f.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;و تولد بازيگر نقش ماري درسريال افسانه ي جومونگ&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.tehranpic.net/images/ol25vk6fi29jjw949vl.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 19:04:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=911</comments>
<dc:creator>reihanehj</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-911.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پسرك</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-909.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.&lt;BR&gt;مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،&quot; خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟&quot; زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.&quot;&lt;BR&gt;پسرک گفت:&quot;خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد&quot;. زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.&lt;BR&gt;پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،&quot; خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.&quot; مجددا زن پاسخش منفی بود&quot;.&lt;BR&gt;پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: &quot;پسر…از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم&quot;&lt;BR&gt;پسر جوان جواب داد،&quot; نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه&quot;.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 11:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=909</comments>
<dc:creator>reihanehj</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-909.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند </title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-908.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند . &lt;BR&gt;يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد.&lt;BR&gt;فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي .&lt;BR&gt;فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد .&lt;BR&gt;فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد .&lt;BR&gt;فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند.&lt;BR&gt;زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند . &lt;BR&gt;صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده . &lt;BR&gt;فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد.&lt;BR&gt;فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد.&lt;BR&gt;فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم.&lt;BR&gt;فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنچه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند .&lt;BR&gt;ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; نکته اخلاقی :چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند . &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 11:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=908</comments>
<dc:creator>reihanehj</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-908.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوزاد فلسطيني!!!</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-907.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;يك نوزاد فلسطيني به همراه اسم نوشته شده عموي شهيد خود بر روي گونه‌اش به دنيا آمد.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اين نوزاد فلسطيني در پديده‌اي عجيب، پس از آنكه زمان تولدش يك ماه به تأخير افتاد و در شب قدر به دنيا آمد، نام «علی»، عموي شهيدش را با خط زيباي عربي و كاملا واضح روي گونه‌اش دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزنامه «الشرق‌الاوسط» با اعلام اين خبر افزود، مادربزرگ اين نوزاد گفته است، او پيش از تولد نوه‌اش، اصرار داشته كه حاضر نيست، نام پسر شهيدش را او  بگذارند، اما پس از تولد با ديدن اسم پسر خود كه با رنگ قهوه‌اي و زيبا بر روي گونه نوزاد نقش بسته بود، شوكه شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«الشرق‌الاوسط» نوشت، مردم فلسطين از سراسر اين كشور براي ديدن اين كودك ـ كه برخي از او به نام معجزه الهي ياد مي‌كنند ـ به بيت‌اللحم مي‌آيند&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 05:39:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=907</comments>
<dc:creator>shahinza</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-907.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شما مي خواهيد تختتان كنار پنجره باشد ؟!؟!؟!؟!؟!</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-906.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. &lt;BR&gt;من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. &lt;BR&gt;روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 10:57:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=906</comments>
<dc:creator>reihanehj</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-906.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يك حكايت جالب از انيشتين و راننده اش</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-905.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;انيشتين برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انيشتين در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟ &lt;BR&gt;راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انيشتين سخنرانی کند چرا که انيشتين تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انيشتين قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.&lt;BR&gt;به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انيشتين درست از آب درآمد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 11:46:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=905</comments>
<dc:creator>reihanehj</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-905.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آرايشگر آمريكايي و مشتري ايراني</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-904.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=Contents&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي كرد كه سالها بچه دار نمي شد. او نذر كرد كه اگر بچه دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره اي روبرو شد؟&lt;BR&gt;فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي زدند كه پس اين مردك چرا مغازه اش را باز نمي كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 10:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=904</comments>
<dc:creator>reihanehj</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-904.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاد فرامرز پایور درگذشت ...</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-903.aspx</link>
<description>لحظاتی پیش پزشک معالج استاد پایور در یکی از بیمارستانهای تهران با اندوه فراوان درگذشت این استاد را تائید کرد 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://webnava.ir&quot;&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;استاد فرامرز پایور&quot; align=baseline src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/lv0p12ea1gw8iamp4mm.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;استاد فرامرز پایور ، دانلود آهنگ های استاد فرامرز پایور ، موسیقی های فرامرز پایور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 18:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=903</comments>
<dc:creator>webnava</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-903.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>happy birthday bae soo bin</title>
<link>http://webnava.blogfa.com/post-902.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;سلام بچه ها . خوبين ؟ امروز تولد باء سو بین بازيگر نقش سايونگ در سريال افسانه ي جومونگه.اين روز رو به همه ي دوستداران باء سو بين تبريك ميگم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.tehranpic.net/images/gql3clpsx65jvzx35krj.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 19:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnava&amp;postid=902</comments>
<dc:creator>reihanehj</dc:creator>
<guid>http://webnava.blogfa.com/post-902.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
